اسبونیوز : با توجه به اهمیت زبان در زندگی و فرهنگ یک جامعه ، به خصوص در یک جامعه ی روستایی مانند اسبوکلا ، احساس خطری که از چندین سال پیش برای این زبان ، یعنی زبان مازندرانی (تبری) وجود دارد ، و همچنین تهاجم شدید فرهنگ غیر بومی و رسانه های فارسی زبان و ... بر آن شدم تا در آینده مطالبی را جهت یادآوری و آشنایی بیشتر نسل جدید با این زبان کهن ارائه کنم. امیدوارم این تلاش ها و گام های کوچک سبب گردیده تا نسل جوان ما نسبت به زبان مازندرانی تعصب بیشتر به خرج داده و در جهت حفظ و احیاء آن کوشا باشند. در این پست بخش نخست مطلبی با عنوان « گذری بر زبان و گویش مازندرانی» ارائه خواهد شد.

این که از چه هنگامی انسان قادر به تکلم شد برهیچ کس آشکار نیست و بی شک در یک زمان موفق به دریافت مفاهیم زبانی نشده بلکه هزاران سال به طول انجامید تا زبان از شکل اولیه و ابتدایی خود به گونه فعلی درآید. به طور مسلم نیاز عمومی انسان با توجه به استعدادهای درونی موجب شد که بتواند از زبان سود جسته و به منظور رساندن مفاهیم خود به دیگران از آن استفاده و با آن سخن بگوید. همان گونه که جامعه متحول می شود زبان نیز دچار دگرگونی شده و با توجه به شرایط اجتماعی و زیستی ، تغییر و تحول پیدا می کند. متروک ماندن بعضی از کلمات و استعمال الفاظ جدید و تغییر واژه ها در ساختار زبانی ، امری اجتماعی است و زبان ابزاری برای برآوردن حاجات اجتماعی است. از اینجاست که در طی زمان ، الفاظی از بین رفته و یا کارکرد قبلی خود را از دست می دهد و الفاظی تازه که بر معانی جدید دلالت می کند رایج و متداول می شود. زبان یا گویش طبری (مازندرانی) از زبان های کهن ایران بوده که بنا بر اندک نشانه باز مانده از پیشینیان ، زمانی یکی از حوزه های پربار زبانی کرانه های جنوبی دریای مازندران ، دامنه های شمالی البرز و بخش گسترده ای از شمال ایران بوده است که هنوز شمار فراوانی از تیره ها و گروه های ایرانی بدان سخن می رانند. از منظر زبان است که شمار زیادی از مردم کشورمان به گنجینه های گهربار میراث فرهنگی گذشتگان و تمدن دیرینه این سامان راه جسته و پژوهشگران از دریچه آن به سنتها ، سروده ها ، چکامه ها ، افسانه ها ، اساطیر و تاریخ این مرز و بوم ژرف گرانه می نگرند. در مناطقی از این حوزه زبانی است که هنوز می توانیم شاهد ماندگاری و کاربرد آن باشیم ، مناطقی که از غرب به شرق ، دهکده های کوهستانی قصران کهن شامل روستاهای اوشان ، فشم و آبادی های دماوند ، گاجره ، شمشک و از دیگر سو چهاردانگه و دودانگه هزار جریب ، دهستان های شاه کوه و شاهوارکتول ، فیروز کوه ، سوادکوه ، لاریجانات ، کوهستان های بندپی و چلاو ، هزار و دو هزار را در برمی گیرد. امروز بیشتر مردم در یکی از پر جمعیت ترین جلگه های کشور ، از تنکابن ، عباس آباد و محال ثلاث در غرب و علی آباد کتول در شرق استان مازندران (یعنی از رویان و استندار ، طبرستان و استار آبادکهن) در این حوزه زبانی قرار دارند و به آن سخن می گویند که شماری بالغ بر چهار میلیون نفر از جمعیت کشورمان را در بر می گیرند. اغلب پدیده ها ، آثار خطی و نوشتاری زبان طبری در گذر هزاره ها و سده ها به سبب تاراج بیگانگان از یک سو و از سوی دیگر به دلیل نابخردی ، بی کفایتی و درگیری های پیوسته اسپهبدان ، امیران و ملوک تیره های بومی ، به دست نابودی سپرده شد. برگردان قرآن کریم به زبان طبری ، نگارش "مرزبان نامه" ، "نیکی نامه" ، "تاریخ رویان" ، اشعار منسوب به " امیر پازواری" ، ""امیر مازندرانی" و "سیتی نساء" (خواهر طالب آملی) ، به این زبان گواه بر ژرفایی ، گستردگی و توانایی این زبان در بیان اندیشه های مذهبی ، فلسفی و اجتماعی است. مجموعه ی این داشته ها گواهی می دهد که زبان طبری زمانی از چنان گستره ای در واژگان دستور و توانایی در بیان اندیشه برخوردار بود که بسیاری از ادبا و نویسندگان آثار تاریخی ، فرهنگی و هنری خود را با این زبان نگاشته اند. بی تردید می توان گمان برد که شمار زیادی از این گونه آثار زبان طبری نابود شده و یا هنوز ناشناخته مانده و در دسترس پژوهشگران قرار نگرفته است. باید دانست ضرورت امروزین گسترش زبان و ادب پارسی که به عنوان یکی از دیرپاترین و ماندگارترین نهادهای تمدن و فرهنگ ایرانی و اهرم بنیادین آن در همگرایی و وحدت ملی است ناخواسته سبب گسیختگی و فروپاشی زبان های بومی ایران شده حال آن که هرکدام ، ریشه های کهن درخت تنومند زبان و ادب پارسی بوده و در صورت گردآوری و ثبت درست ، بی شک می توانند در گسترش و ژرفابخشی زبان فارسی امروز کارساز باشند. توجه بزرگانی همچون دهخدا و دکترمعین در گردآوری برخی از واژه های طبری در فرهنگ های فارسی نشانه اهمیتی است که دانشوران بلند آوازه این مرز و بوم برای ثبت زبان های شفاهی و در حال فراموشی ، قایل بوده و هستند و از این رو سودمندی گردآوری اصولی و شیوه مندی گویش ها و زبان تیره و اقوام ایرانی بر هیچ خردمند و فرزانه ای پوشیده نیست. این گویش ها همراه با ادبیات شفاهی و گاه نوشتاری خود ، جنبه های گسترده- ای از تمدن ، سیر اندیشه ، زندگی و آرمان های مردم نواحی کشور را در گذر روزگار و تاریخ به ما می نمایانند. شیوه ی گوناگون زندگی بدوی خواه دامی و کشاورزی ، نمادها و قراردادهای سنتی و اجتماعی حاکم بر روابط گله داری و زمین داری ، نوع کشت و اقطاع و تیول ، نام پیشه ها و گروه های اجتماعی و کاری ، ابزارهای مربوط به اقتصاد دامی قدیم کشاورزی ابتدایی ، رده های شغلی در اقتصاد دامی کهن ، سلسله مراتب سیاسی در حکومت های منطقه ای و شاه نشین های کوچک ، ابزارهای مربوط به صید ، پوشش زنان و مردان ، چگونگی بناها و ساختمان ها و مواد و ابزار ساخت آنها ، ابزار جنگی ، نهادهای مبادلاتی و تجاری ، انواع تعاونی ها و گونه های همکاری و همیاری مردمی ، نام آبادی ، رودها ، کوه ها ، مراتع ، پوشش گیاهی ، گیاهان دارویی ، نام حیوانات ، آیین های دینی ، خرافه ها ، تابوها ، ابزار موسیقی ، نام گوشه ها و نغمات موسیقی ، نام بازی ها ، نمایش و نیایش ها ، جشن های ملی قومی و شمار بسیاری از این دست در دل این واژگان خفته است و بازبان هویت می یابد. پیچیدگی ها و دگرگونی های شگرفی که در سده ی گذشته ، به ویژه در چند دهه اخیر به سبب پیدایی و گسترش رسانه ها در شیوه زندگی و گفتار مردم پدیدار شد ، روند فروپاشی این واژگان که به نوبه خود هر یک سندی از فرهنگ ملی محسوب می شوند را تسریع نمود و با توجه به فقر منابع فرهنگی ، اهمیت بازنگری و سرعت بخشیدن در گردآوری و ثبت صحیح گروه زبان های ایرانی امروزه امری ضروری به نظر می رسد. بسیاری از این واژه ها می توانند برای پژوهشگران رشته های زبان شناسی ، لهجه شناسی ، مردم شناسی ، قوم شناسی ، تاریخ تمدن و فرهنگ و هنر ، اسناد گران بهایی به شمار آیند ، زیرا در بسیاری از رشته ها ، واژگان بومی تنها نشانه بازمانده و اسناد قابل مراجعه هستند که هریک از این واژه ها ، دست مایه ارزنده ای برای پژوهشگران خواهد بود. خوشبختانه از سال ها پیش گروهی از ادبا و پژوهشگران مازندرانی توجه خود را به ثبت و انتشار واژگان طبری معطوف نمودند ولی ثبت نشدن لهجه ها ، کم شمار بودن ، شتابزدگی در انتشار ، نبود اصول آوانویسی (فونتیک) یا ثبت علمی آن ، استفاده و اتکای مطلق پدید آورندگان از داشته های ذهنی خود به جای تحقیقات میدانی از نقایص عمده این آثار است که همچون سایر فرهنگ های بومی مناطق کشورمان حکایت از نبود آگاهی کافی پدیدآورندگان دارد ولی با این همه ، تلاش و عنایت این دسته از پژوهشگران به فرهنگ بومی و کهن قابل ستایش بوده و باید به عنوان نخستین رهروان کارهای پژوهشی مورد قدردانی قرار گیرند.

شیوه کار پدید آورندگان

زبان طبری که طی چند سده به عنوان زبانی غیرمکتوب و محاوره ای به حیات خود ادامه داده ناگزیر به گویش ها و لهجه هایی متفاوت و گاه متناقضی تقسیم شد. از این گذشته حضور تیره ها و طوایف مهاجر در منطقه به ویژه مناطق جلگه ای و آمیزش مردم بومی با مهاجران و همچنین گستردگی رفت و آمدهای بومیان با مردم سایر مناطق استان و کشور طی دو سده اخیر و رواج گسترده رسانه های گروهی متکی به زبان امروزین پارسی و نفوذ واژگان نواحی همجوار در محاورات مردم ، گویش جلگه ها را با دگرگونی های آشکاری نسبت به چند دهه پیش همراه ساخت. هر چند این در آمیزی دگرگونی در گویش برخی از مناطق جلگه ای ضرورت گردآوری و ثبت آنها را منتفی نساخت اما گویش جلگه به عنوان تنها پایه و مبنای گردآوری و پژوهش زبان طبری را فاقد اعتبار کرد. در این میان گویش نواحی کوهستانی به طور طبیعی از اصالت و سلامت بیشتری برخوردار بوده که می بایست پایه پژوهش و گردآوری ها قرار بگیرد از این رو پژوهشگران این پدیده ، با اتکا به نظر صاحبنظران استان و کشور و همچنین با رایزنی های پیوسته با مراکز علمی و فرهنگی و استفاده از تجارب علمی و عملی خود ، چارچوب مدونی را جهت شروع کار پی ریزی نمودند.

بررسی کارشناسانه در جلگه ها و سپس نواحی کوهستانی موجب شناسایی دوازده لهجه مختلف درمازندران شده است :

منطقه کردکوی : شامل "هزار جریب شرقی ، شاه کوه زیارت ، بالاجاده ، رادکان ، گزشرقی و غربی و روستاهای ترکمن نشین از زنگی محله گرگان و چهاردانگه تا گلوگاه." ‪

منطقه بهشهر : شامل "چهاردانگه هزارجریب" از "سورتی" تا "کیاسر" و روستاهای مناطق جلگه ای از گلوگاه ، شاه کلیه" تا انتهای منطقه "قره طغان و رودخانه نکارود" ‪

منطقه ساری : شامل "چهاردانگه" از "کیاسر" تا کوهستان های "دودانگه" ، جلگه های مابین "میان دورود" و جلگه های مناطق غربی تجن رود تا جویبار ‪

منطقه قائمشهر : شامل مناطق کوهستانی فیروز کوه ، سوادکوه و روستاهای جلگه ای حد فاصل بین کیاکلا ، جویبار و روستاهای کوهپایه ای بیشه سر

منطقه بابل : از مناطق کوهستانی چلاو آمل تا بندپی ، امامزاده حسن در سمت غربی آلاشت و نواحی جلگه های حد فاصل فریدونکنار ، بابلسر ، بهنمیر ، کیاکلا تا روستاهای کوهپایه ای کهنه خط، گنج افروز و بابل کنار ‪

منطقه آمل : از کوهستان های بندپی تا چلاو ، لاریجانات ، نمارستاق و کلارستاق آمل تا حوالی امامزاده هاشم و جلگه های دو سمت هراز ، دشت سر و محمود آباد و کوهپایه ها و جلگه های جاده چمستان ، میان آمل و نور ‪

منطقه نور و نوشهر : شامل بخشی از روستاهای بیرون بشم ، کجور ، محال ثلاث و جلگه های حد فاصل سرخ رود تا رودخانه چالوس

چالوس و تنکابن شرقی : شامل مناطق کلارباستانی، برخی از روستاهای کوهپایه ای منطقه بیرون بشم ولنگا و نواحی جلگه ای از آب چالوس و عباس آباد و رودخانه نشتا به مرکزیت عباس آباد ‪

تنکابن مرکزی : شامل لهجه های دوهزار و سه هزاری و خرم آبادی و گلیجانی و چالکش یعنی جلگه های حد فاصل آب نشتا تا آب شیرود ‪

منطقه علی آباد کتول : شامل نواحی روستایی کوهستانی شمال شاهوار و مناطقی چون کتول ، پیچک محله ، محمود آباد ، فاضل آباد و جلگه های غیرترکمن نشین بلوک استارآباد قدیم

منطقه قصران باستانی : شامل مناطق لاوشان، فشم ، شمشک ، گاجره و روستاهای کوهپایه ای توچلال تا مناطق غربی رودخانه جاجرود ‪

منطقه دماوند : شامل نواحی کوهستانی شهرستان دماوند ، رودهن ، بومهن تا فیروزکوه

چنانچه گفته شد ، زبان طبری یا تپوری مازندرانی با گویش گوناگون از جمله زبان های کهن ایرانی بوده و بر اساس مدارک و اسناد موجود برخی از دانشوران و سرایندگان اهل طبرستان (مازندران) آثار خود را به این زبان می نوشتند. هم اکنون زبان طبری به زبان مازندرانی با لهجه مازندرانی مشهور بوده که به دلیل تغییرات آوایی در واژه های آن در میان روستاییان و شهرنشینان جلگه مازندران به لهجه های گوناگون تبدیل شده است. براثر گذشت زمان تغییراتی در زبان روی داده و دچار تحول شده که مهمترین عوامل را می توان متروک ماندن بعضی از کلمات و استعمال الفاظ جدید به جای آنها نام برد. در زمان های خیلی قدیم که اقوام مختلف به جمع و تدوین قواعد زبان و ثبت لفظ و معنی کلمات می پرداختند همه ی بحث ها مبتنی بر یک اصل و هیچ کس در درستی و صحت آن تردید نداشت و آن اصل این بود که زبان صورت واحد ثابتی دارد. ارزش کهن بودن زبان طبری به اندازه ای است که می توان ریشه های همانند بسیاری از واژه های زبان های ایرانی و غیره را که از لحاظ تاریخی دارای حایز اهمیت است ، با هم نسبت داد.

زبان مازندرانی با آن همه باروری ، شاید به علت عدم توجه پژوهشگران بومی این خطه دچار عوامل پوسیدگی زبانی شده و در پی آن مسایل دیگر فرهنگی و تمدن مازندرانی نیز دستخوش فراموشی شده است. توجه نداشتن برخی از اهل قلم و متفکران مازندرانی به زبان ، فرهنگ ، تمدن ، ادبیات و دیگر ارزش های محلی و همچنین حضور عوامل گوناگون تخریبی موجب خواهد شد به سرعت همه ی ارزش ها از میان برود. تردیدی نیست که پردازش و توجه به فرهنگ مشترک یعنی استخراج واژه ها و معانی مشترک زبان ها و گویش های محلی مازندرانی خدمتی بزرگ به فرهنگ کشور خواهد بود. امروزه زبان مازندرانی با توجه به گوناگونی و تحول پیش رفته و نسبت به صورت پیشین خود بسیار ساده تر شده است اما با وجود سادگی زبان از هر حیث نمی توان ارتباط آن را با هر نوع زبان دیگر محلی نادیده گرفت.

"اسماعیل خلیلی" از ساکنین شیرگاه سوادکوه مازندران در این خصوص می گوید : لهجه های شیرین بین مردم این استان فراوان است و هر شهر و روستا گویش خاص خود را دارد. وی اظهارداشت : نداشتن آشنایی اولیه با زبان مازندرانی موجب شده که سایر استان های کشور به ویژه تهرانی ها آن را با زبان گیلانی اشتباه بگیرند در حالی که تفاوت های عمده ای بین این دو زبان وجود دارد. وی بیان داشت: برخی از زبان های روستای شمال غرب فیروزکوه توسط برخی از پژوهشگران جمع آوری شده و در فرهنگ ایران زمین به چاپ رسیده است و امروزه مورد استفاده علاقه مندان قرار دارد. وی زنده نگاه داشتن گویش و زبان های محلی را از وظایف عمده فرهنگ و ارشاد اسلامی دانست و افزود: زبان مازندرانی بخشی از فرهنگ و هویت ایران زمین است و نباید با آمدن فرهنگ های جدید به دست فراموشی سپرده شود.

پیش از حضور آریایی ها به فلات ایران و از جمله خطه مازندران در این بخش از جنوب دریای مازندران اقوام تپوری زندگی می کردند و به نام این قوم ، این سرزمین را تپورستان نامیدند.تا این که از اواخر قرن ششم هجری قمری و اوایل قرن هفتم واژه مازندران به همراه واژه طبرستان به این سرزمین گفته شد و آرام آرام واژه مازندران جایگزین واژه طبرستان شد. با عنایت به اینکه در شاهنامه فردوسی نام این سرزمین ، "مازندران" آمده است ، این واژه جدید نیست و نباید زبان و فرهنگ آن دستخوش عوامل بیرونی گردد. برخی اعتقاد دارند که در قسمت شهرنشین مازندران ، تاثیر شدید زبان فارسی دری در گویش ها دیده می شود که به تدریج جای گویش محلی را گرفته است. هرچه از کناره های ساحلی و شهری به مناطق کوهپایه ای می رویم اصالت لهجه و گویش جلب توجه کرده و کمتر مورد یورش فرهنگ مهاجم قرار گرفته است. بسیاری از واژه های کهنی که در مناطق هزارجریب بهشهر مورد استفاده قرار می گیرد بی شک در مناطق جلگه ای به ویژه شهرها فراموش شده یا کمتر مورد استفاده قرار می گیرد و به همین دلیل است که گاهی مفهوم واژگان مشابه بوده اما از نظر لغوی تفاوت بسیار دارند که این ناهماهنگی لغوی بطور دقیق در فرهنگ گویش شرق استان محسوس می باشد. فرهنگ بومی برای پایایی نیازمند ثبت شدن است زیرا اگر نقش فرهنگ و ادب در سرنوشت یک ملت در نظر گرفته شود آن گاه می توان گفت فرهنگ ، سبب وحدت عاطفی و طراوت روحی یک ملت است. فرهنگ نوعی از مقاومت ، احساس امنیت ، احساس بزرگی و اتکا به خود داشتن یک هویت مشترک است و در نهایت سبب سرافرازی و شکوه و افتخار هر قوم و ملت و تبار است.

مسوول انجمن دوستداران میراث فرهنگی هوتو گفت: مطالعه آثار کهن زبان طبری ما را به نکات مهمی در زمینه متل ها و مثل ها ، ترانه ها و اشعار سوگواری (موری ها) نکات دستوری ، واژه نامه ها ، ورزش های محلی ، شکار و ... واقف می سازد. "محمد عظیمی" در گفت و گو با خبرنگار ایرنا افزود: به عنوان مثال کتاب ارزشمند "تاریخ طبرستان" اثر "ابن اسفندیار" یکی از کتب مفید ادب فارسی و از آثار گرانب های ادبیات ایران به شمار می رود که با مطالعه آن می توان به اوضاع داخلی خانواده های قدیم و روابط اجتماعی حاکم پی برد و با تاریخ مازندران آشنا شد. "عظیمی" گفت: در رابطه با زبان طبری ، سیاحان و مستشرقان و اندیشمندانی چون "ملگونوف" ، "خودزکو" ، "درن" و ... به تحقیق و مطالعه درباره این زبان پرداخته اند. وی تاکید کرد: این امر بیانگر ارزش و اعتبار زبان طبری بوده و سبب شده تا افراد بیگانه نیز در مورد این زبان به تحقیق بپردازند. مسوول انجمن دوستداران میراث فرهنگی هوتو افزود: ضرب المثل ها یا زبانزدهای طبری ، بازتاب تاریخ و ماندگاری ادبیات مازندران است که در زبان محاوره استفاده می شود و برای رساندن کلام و اهداف در سخنوری از آن استفاده می شود که متاسفانه بر اثر عدم استعمال آن در زبان طبری و روزمره رو به نابودی است. وی گفت: نبود مادر شهر زبانی یا زبان معیار ، حضور اقوام مختلف غیربومی در منطقه ، عدم تعصب و آگاهی نسبت به فرهنگ و تاریخ بومی ، نبود مجلات و کتب به زبان طبری ، حضور گردشگران و مسافران غیربومی و تاثیر پذیری ناخودآگاه ، انقطاع بین نسلی ، نبود آموزش علمی و تدوین کتب بومی ، کم بودن برنامه های شبکه استانی در استفاده از زبان بومی از دیگر دلایل مهم مهجوریت زبان طبری است که برای جلوگیری از نابودی کامل آن باید مشکلات و معایب فوق برطرف گردد. وی ادامه داد: زبان طبری یکی از زبان های بازمانده از زبان های کهن پهلوی ، سانسکریت و ... است و ریشه در تاریخ دیرپای جهان دارد و هرگونه غفلت و سهل انگاری در حفظ این میراث در معرض خطر ، می تواند بخشی از پیشینه ایران کهن را به مخاطره بیاندازد.

یکی از محققان مردم شناسی مازندران به خبرنگار ایرنا گفت: نکات خاص دستوری در افعال و بعضی قواعد دستوری زبان طبری وجود دارد که نیاز به تحقیق و وسواس بیشتری در این زمینه دارد و در پاسداشت و فراگیری این زبان حایز اهمیت است. "مجید اکبری" ادامه داد: ساختار زبان های طبری و انگلیسی شباهت هایی با هم دارد که این شباهت در برخی کلمات و قواعد مشابه در دستور این دو زبان فراوان مشاهده می شود که به احتمال فراوان دلیل این تشابه هم ریشه بودن این دو زبان در زبان هند و اروپایی است. "اکبری" افزود: استفاده از کلمه "استاره" در زبان طبری برای اشاره به "ستاره" در مقایسه با کلمه "استار" در انگلیسی ، کلمه "لینگ" به معنی"پا" در زبان طبری و مقایسه با کلمه "لنگ" (‪ )lengو یا مقدم بودن مضاف الیه بر مضاف ، خواه ضمیر باشد ، خواه غیرضمیر مانند زبان انگلیسی در زبان طبری یکی از مشابهات دستور این دو زبان است. "اکبری" افزود: دامنه مفردات و لغات زبان طبری وسیع و پردامنه است و هر لغت طبری بر اساس نامگذاری و مشخص نمودن مظاهر طبیعت و رساندن هدف در زندگی روزمره مازندرانی ها پدیدار و بر سر زبان ها جاری گشته است. وی گفت: برای مثال در زبان فارسی برای اطلاق به حالات مختلف باران کلمات اندکی استفاده می شود اما در زبان طبری باران در حالت های مختلف بارش ، دارای حداقل هشت کلمه مانند "شلاب"، "شال وارش"، "زلفشه"، "وارش" و ... است. مازندران دیاری است که بر اساس شاهنامه سترگ فردوسی ، سرزمین مردان دانشمند و دارای خط بود و نسل امروز باید با شناخت و آگاهی از فرهنگ دیرپای خود ، خرد جمعی را به سوی خودآگاهی و حفظ میراث کهن رهنمون سازد. هویت و شناخته شدن تنها به درخت ، کوه و جنگل ، قطعا نمی تواند چندان جالب باشد و اگر ما زودتر به یک تلاش پیوسته و فراگیر فرهنگی برنخیزیم ، هنگامی به خود می آییم که جز دهان هایی به سخنانی نامفهوم گشاده و جنگل های بیابان شده چیزی نمانده که به آن دل ببندیم.